تبلیغات
!چیز هایی هست که نمی دانی - من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود ....

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود ....

نویسنده :sara
تاریخ:پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392-09:56 ب.ظ

عکس هایی از مراسم شب قدر

بدان که تو را برای آن جهان آفریده اند نه برای این دنیا، برای رفتن آمده ای نه برای ماندن و برای مردن نه برای زنده بودن! همانا تو در منزلی هستی که از آن رخت برخواهی بست و سرابی که بیش از چند روزی در آن نتوانی نشست و در راهی هستی که پایانش آخرت است. تو شکار مرگی هستی که گریزنده از آن نرهد و او آنکه را جوید بدو رسد و از دست ندهد، و ناچار پنجه بر تو خواهد افکند. پس بترس از آنکه تو را در حالی بیابد که زشت و نا خوشایند باشد، حالتی که پیش از آن می گفتی که از آن توبه خواهی کرد، پس آنگاه مرگ تو را از آن باز دارد. اگر چنین باشد به هلاکت خواهی افتاد.
( سخنان حضرت علی (ع) در نامه ای به فرزندش امام حسن (ع) )


«فاحذروا عباد الله الموت و قربه، و أعدّوا له عدّته، فإنّه یأتی بامرٍ عظیم، و خطبٍ جلیل، بخیرٍ لا یکون معه شرٌّ أبداً، أو شرٍّ لا یکون معه خیرٌ أبداً، فمن أقرب إلی الجنة من عاملها؟! و من أقرب إلی النار من عاملها؟!»

ای بندگان خدا! از مرگ و نزدیک بودنش بترسید، و آمادگی های لازم را برای مرگ فراهم کنید، که مرگ جریانی بزرگ و مشکلی سنگین به همراه خواهد آورد: یا خیری که پس از آن شرّی وجود نخواهد داشت، و یا شرّی که هرگز نیکی با آن نخواهد بود!

پس چه کسی از عمل کننده برای بهشت، به بهشت نزدیک تر؟ و چه کسی از عمل کننده برای آتش، به آتش نزدیکتر است؟


.

.

.

 

جمعیت زیادی اومده بود
هر طرف که نگاه می کردی چشم ها ی خیس اشک و صورت های سرخ شده از شدت گریه رو می دیدی، تو این همه سیاهی تنها سفیدی دستمال کاغذی های
مچاله شده تو دست ها چشم رو خیره می کرد، ترکیب رنگ ، سیاهی پارچه و سرخی چشم ها و صورت، و سفیدی دستمال کاغذی دل ادم رو آشوب می کرد.
این آشوب ها و ناراحتی ها برای کسی که داغ عزیز ندیده فقط تا دَمِ در مسجد بیشتر دوام نمیاره و فردای همان روز را طوری شروع می کنی که انگار اصلا روز قبل کسی با آن نام و نشان هرگز به دنیا نیامده بود. و شاید تنها هر از گاهی با دیدن یک صحنه ی کوچک به یاد آوری خاطراتش را و اگر وقت کنی فاتحه ای زیر لب برایش زمزمه کنی و دوباره غرق شوی در گرداب زندگی و یا شاید روزمرگی.
برای همه اتفاق افتاده که به مجالس ترحیم دعوت شوند و عرض تسلیت کنند به صاحب عزا و لحظاتی خود را در غم او شریک بدانند اما در واقع قضیه چنین نیست که می پندارند. ....



شرح می دهم تا فقط خواننده باشید و قدر آنچه دارید، بدانید هرچند ادمی تا خودش وقایع را تجربه نکند درس نمی گیرد.
در تمام عمرم شاهد مرگ بعضی از دوستان و نزدیکان بوده ام و حتی از نزدیک شاهد شهادت چند تن از دوستان خانوادگی مان.
اما .........
اما امان از آن لحظه ای که صبح روز بهاریت را با خبر مرگ ناگهانی عزیزترین فرد خانانواده ات آغاز کنی.
همینطور که دستپاچه هستی و دنیا دور سرت میچرخد تمام لحظات سپری شده با او را از خاطر می گذرانی حتی کوچکترین لحظه را نیز از قلم ذهن نمی اندازی
در این بین که بهت زده و آرام به نظر می رسی ضربان قلبت از پا نمی ایستد و با سرعت هرچه تمام تر می زند تا یاریت کند بفهمی که چه بر سرت امده.
با دستی لرزان و نفسی که احساس می کنی هر لحظه ممکن است از امدن خسته شود در حال جمع کردن وسایل می شوی که هرچه زودتر راهی شوی تا برای اخرین بار روی عزیزت را ببینی در این بین به یاد پدر می افتی که غریبانه مادر خود را از دست داده و درمانده می مانی که برای مادربزرگ از دست رفته ات اشک بریزی یا برای پدری که یک شبه قدش خمیده شد!
بالاخره مسیری را که همیشه با شوق طی میکردی با گذشت هزار سال به مقصد می رسانی.
هنوز در ناباوری غوطه ور هستی که از هر طرف عده ای با همان چشم ها و صورت های سرخ شده از ریزش اشک ها که همیشه در همه ی ختم ها و مراسم عزا دیده ای برای تسلا دادنت به سمتت می آیند اما انگار هیچگاه این صحنه ها را ندیده ای و این بار اولت است که با این چهره ها روبه رو شده ای.
خلاصه اینکه مراسم با هر سختی وصف ناشدنی در حال سپری ست اما دلخوشی به یک پناهگاه امن و دلگرمی به حضور مادرِِمادرت. بعد از دیدن آخرین تصویر از مادر پدرت چنان داغ جگر تو را می سوزاند که احساس می کنی هم اکنون وقت تحقق همان وعده ی الهی ست و الآن است که دیگر دنیا به حیات خود خاتمه دهد. در این حال، بسیار نالان و خسته می شوی که ناگهان سر خود را بروی سینه ی پر مهر مادر مادرت احساس میکنی و برای لحظه ای تمام احساس خفگی و دردت را به دست فراموشی می سپاری انگار ضربان قلبت هم با نوازش انگشتان مادربزرگت ریتم خود را حفظ می کند.
و باز هم در آن حال پروردگارت را شکر می گویی که هنوز سایه ی پر برکتی بالای سرت به گرمای سوزاننده ی غمت خنکی می بخشد.
و در تک تک ثانیه هایی که انگار پای رفتنشان لَنگ شده محبت بی دریغ و بی منت مادر مادرت مرحمی است برای پاهای از کار افتاده ی ثانیه ها.





حالا دیگر تمام هستی ات زیر خروار ها خاک خفته است اما تو هنوز در مرحله ی بهت و ناباوری گیر کرده ای.


بدتر از آنکه هنوز این زخم عمیق و زجرآور التیام نیافته که خبر تصادف ناگهانی همه ی دارو ندارت را چون زخمه ای به گوش جانت می کشد!
حیرت می کنی از کار خدا!
و شگفت از کار دنیا!
لحظاتی پیش بود که با تمام عشقی که در جان داشتم به چشمانش چشم دوخته بودم تا از او بخواهم برایم پر کند جای عزیزی را که جلوی چشمانمان به خروارها خاک سپردیم.
در سکوت التماسش می کردم که تو دیگر هرگز نباید مرا تنها بگذاری و همیشه باید جلوی دیدگانم باشی و او تنها با چشم های ابری اما مهربانش بروی من لبخند امید می پاشید اما افسوس که ادمی از چند لحظه ی دیگرش باخبر نیست.!


چه کسی باورش می شد در طی دو روز متوالی داغ دو عزیز چنان بر دلت بماند که تا عمر داری هرگز فراموش نکنی؟!. و در تک تک لحظاتت بیاد آوری نوازش ها و مهربانی هایشان را و چنان بسوزی که خنک ترین اب ها هم قادر به خاموش کردن آتش دلت نباشند.


در آن لحظات سخت که دیگر مادربزرگی نبود تا در پناهش آرام گیرم به یاد امام حسین (ع) افتادم، که هر عاشورا و هر عزاداری که می شود شاید
از ته دل برایش بگرییم و دلمان اتش بگیرد اما دیگر تا عمر دارم فراموش نخواهم کرد این روایت را که می گویند در آن شبها فشار قلب امام زمان(عج) زیاد است.
قطعا مصیبت وارد شده بر اهل بیت در تحمل و گنجایش هیچ خلقی نیست اما به اندازه ی ذره ای هر چند ناچیز توانستم مقداری بسیار کوچک از ابعاد این جمله را درک کنم.







ای ساربان آهسته را ،کارام جانم میرود

وان دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود

من مانده ام مهجور ازو،درمانده و رنجور ازو

گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود

محمل بدار ای ساربان ،تندی مکن با کاروان

کز عشق آن سرو روان،گویی روانم می رود

او می رود دامن کشان ،من زهر تنهایی چشان

دیگر مپرس از من نشان،کز دل نشانم میرود

باز آی و بر چشمم نشین ،ای دل ستان نازنین

کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود . . . . . . . . 






فاتحه‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوان .
منبع:http://harimeelahi.mihanblog.com



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Foot Problems
سه شنبه 17 مرداد 1396 04:41 ق.ظ
Thanks to my father who told me regarding this blog, this blog is genuinely remarkable.
What causes painful Achilles tendon?
جمعه 13 مرداد 1396 10:06 ب.ظ
Why viewers still use to read news papers when in this technological globe everything is accessible on web?
foot pain essential oil
یکشنبه 18 تیر 1396 01:12 ب.ظ
I leave a leave a response whenever I especially enjoy a article on a blog or if I have something to valuable to contribute to the discussion. Usually it's caused by the fire communicated in the article I looked at.

And after this article !چیز هایی هست که نمی
دانی - من خود به چشم خویشتن دیدم که
جانم می رود ..... I was actually excited enough
to drop a comment :) I do have a few questions for you if you usually do not mind.
Is it only me or do a few of the comments appear like
coming from brain dead individuals? :-P And, if you
are writing at additional online sites, I'd like to follow
you. Could you list all of all your shared pages like your twitter feed,
Facebook page or linkedin profile?
http://marilynkwaterski.blog.fc2.com/blog-entry-8.html
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396 05:44 ق.ظ
Sweet blog! I found it while surfing around on Yahoo News.
Do you have any tips on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get there!
Cheers
BHW
سه شنبه 22 فروردین 1396 01:30 ب.ظ
Link exchange is nothing else however it is only placing the other person's website
link on your page at appropriate place and other person will also do similar for
you.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 08:23 ق.ظ
I believe that is one of the such a lot significant info for
me. And i am happy studying your article. But should commentary
on few normal things, The web site taste is great, the articles is truly nice : D.
Just right process, cheers
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 08:16 ق.ظ
What a material of un-ambiguity and preserveness
of valuable experience concerning unpredicted emotions.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر